پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )

119

تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )

پايين‌تر ، در برگهاى 27 الف - 31 ب ، ترمذى ، به عنوان كسى كه بر موضوع كاملا وقوف دارد ، به سؤالى دربارهء « انواع مختلف علم » پاسخ مىدهد ، و در اين پاسخ عناصر تازه‌اى « 33 » مانند لفظ « معرفت » كه در تقسيمات قبلى نبود ، به ميان مىآيد . ترمذى مىنويسد : « از من خواسته‌اى كه انواع مختلف علوم را ، و اينكه علوم بر چند گونه است و غايت آنها چيست ، برايت توضيح‌دهم . و امّا علم ، در نزد ما ، بر سه‌نوع است : نوع اول علم حلال و حرام است ؛ نوع دوم حكمت است و نوع سوم معرفت . . . عالمان به حلال و حرام تو را در راه شريعت به بهشت مىبرند : عالمان به حكمت تو را در راه صدق يا اخلاص در عمل به شريعت به « منازل » قرب مىبرند ؛ ولى بزرگان ، آنان كه عالمان به علم معرفت‌اند ، تو را در راه پاكى و « نزاهت » به خدا مىبرند . » ترمذى مىافزايد كه عالمان به حلال و حرام در معرض خطرى بزرگ‌اند ، زيرا بعضى راويان حديث‌اند ، و بعضى ديگر فقيهانى كه براى فهم حلال و حرام به رأى خود متوسّل مىشوند ؛ ولى هيچ يك از اين دو گروه براى درست انجام دادن وظيفهء خود به يقين دست نمىيابند . اهل حكمت به تو مىآموزند كه چگونه ، اعمال خود را به درستى انجام دهى ، در حالى كه اهل معرفت به تو نشان مىدهند كه چگونه در درون اين درستى اعمال ، دل خود را صادق نگاه دارى تا به آنها بسته نشود : زيرا دلبستگى به اعمال حجابى است براى دل . ظلم ( برگ 68 ب ) كلمهء « ظلم » مشتقّ از « ظلمت » به معنى تاريكى است . چون « ظلم » به خودى خود تاريك است ، اعمال آن تاريك است ، و دل و سينه و روى انسان را در تاريكى مىپوشاند و نيز ، از طريق تاريكيها ، به زندان تاريكى كه دوزخ باشد منتهى مىشود . سبب آن اين است كه عدل نور است ، و هر كه از عدل دور شود تا به ديگرى ستم كند ، به صرف همين كار در ظلمت مىافتد . وانگهى كلمهء « ظلم » را مىتوان براى هر اختلالى نيز به كار برد . از اين رو « شرك » را ظلم مىنامند ، زيرا با شريك دانستن ديگرى در ملك خدا كه هيچ حقّى ندارد حقوق خدا را انكار مىكند . همچنين معصيت ظلم است ، زيرا كسى كه خود را از سهم نعمتهايى كه خدا به هنگام آفرينش براى هر كس معين فرموده است محروم كند خود را نسبت به خود ظالم نشان مىدهد و بر خود ستم روا مىدارد .

--> ( 33 ) . بعضى از اين عناصر به طور پراكنده در كتابهاى ديگر ، مانند كتاب الأكياس و المغترّين ، نسخهء خطّى ظاهريّه ، 104 ، برگ 138 به بعد ، و نسخهء خطّى بورسه ، 306 ، برگ 74 الف ، ديده مىشود .